X
تبلیغات
رایتل

بگو که هستی بگو


اواز: دلکش


کلام: بیزن ترقی


اهنگ: علی تجویدی



بگو که هستی بگو
بگو که هستی بگو
بگو که هستی بگو
منم ، منم

من آن سبوی بی مِیَم ،
که مستِ باده بوده ام
ز سینه ها به جرعه ای ،
چه عقده ها گشوده ام من

بگو که هستی بگو

منم ، منم ، آن زِ خود بیگانه ،
همدمِ پیمانه ، گرمی میخانه ، منم
آن تهی از باده ، آن ز جوش افتاده ،
هستی از کف داده ، منم
نه ساقیِ سبو کشم برد ،
نه مستِ باده ای غمم خورد
زمانه سنگِ کینه ام زد ،
چه دست رد به سینه ام زد
آن که در میکده ها ،
دل ها را داده صفا منم
آن که با دست تهی ،
از یاران مانده جدا منم

چو به می ، ساقی
مست بی پا شد ،
شکند ساغر را
به زمانه هر کس
بزم آرا شد ،
چو من افتد از پا

چو به می ، ساقی
مست بی پا شد ،
شکند ساغر را
به زمانه هر کس
بزم آرا شد ،
چو من افتد از پا

به زمان چون شمعی بودم ،
به میان جمعی بودم
شده ام من ، به جهان تنها ،
نکند کس گذری بر ما